معين الدين نطنزى
217
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
چين تا اقصاى شام و [ از ] اقاصى هند تا درياى فرنگ با چندان پادشاهان با قوّت و عدد و دشمنان با ابهت و شوكت كه هريك فغفور عهد و كسرى وقت بودند ، چگونه مقهور و مسخر گردانيد ، و آنكس كه به مقابلت و مقاتلت تلقى كرد او را با اتباع و اولاد و اشياع و احفاد و نواحى و بلاد نيست گردانيد ! و اگر از راه حسن اخلاص و صفاى عقيدت روى به بارگاه سپهر رفعت نهاد در زمرهء [ . . . ] و خدمت و سلك عبيد و حشم داخل و منتظم شد . و جبين جبابرهء دهر و قهارمهء عصر بر آستان متابعت و زمين مشايعت فرسوده گشت و رقاب سروران گيتى و گردنكشان آفاق در طوق طاعت و حلقهء عبوديت آورد . با بخت بيدار حلم و وقار بازداشت ، و با دولت روزافزون مرتب عقل رهنمون . با راى جهانآراى او آفتاب را جهانآرائى نبود ، و با وجود حلم او كوه را توانائى نه . قياصرهء روم اگر شرف ادراك خدمتش مستسعد مىگشتند از تربيت او ترتيب جهاندارى مىآموختند ، و اكاسرهء فرس و جبابرهء عرب اسباب جهانگشائى از راى و عزمات او مىاندوختند . مجموع حكايات جنكزخانى كه بطون مصنفات دفاتير افاضل به ذكر آن مشحون است استيفاء سراسر حشو بنمود . و در شيوهء جهاندارى و كامكارى گوى سبق از خانان تجربه يافته و جهانداران جهان ديده بربود . نهال اقبال از جويبار نشو و نما بر « اصلها ثابت و فرعها فى السّماء » تا حدى سايهگستر شد كه طوبى را در چمن خلد ظلّ حسرت « طوبى لمن ظل فى ظلّه » بر چهرهء جان نشست . از اطراف هند و چين فى كل زمان و حين تا اقصاى مصر و شام و منتهى مغرب خلايق متوجّه اردوى همايون مىگشتند . شعر ز شرق و ز غرب و ز هر مرزوبوم * ز هندوستان تا به اقصاى روم بزرگان بدان بارگاه آمدى * خرامان به نزديك شاه آمدى در تأكيد دايم عدالت و تاسيس مبانى ايالت و حفظ شرايط ملكگيرى و شرط ضوابط دينپرورى و دولتيارى آثارى نمود كه ذكر آن تا منقرض ادوار دست زده حدثان و پايمال جريان نگردد . شعر ز توران بر او تا به حدّ هند و روم * جهان شد مرو را چو يك مهره موم